ستاره





آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
: اعتماد



خسته ام ، خیلی خسته

روح و جسمم به یک اندازه خسته اند

نمیدونم که آیا  باز هم اشتباه کردم؟

 راهی برای جبران این اشتباه خواهم داشت یا نه

فقط باید به خدا توکل کنم



نوشته شده توسط Azra در روز پنجشنبه 23 فروردین ماه سال 1386 ساعت 9:03 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       




: ادامه راه...



من هنوز هم که هنوزه هستم

تو چطور؟



نوشته شده توسط Azra در روز چهارشنبه 22 فروردین ماه سال 1386 ساعت 8:05 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




: هوالمعشوق



میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت؟

جایی که میری مردمی داره که میشکننت،نکنه غصه بخوری من همه جا باهات هستم.تو تنها نیستی.

تو کوله برات عشق میزارم که بگذری...قلب میزارم که جا بدی...اشک بهت میدم که همراهیت کنه...و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم...

از نوشته های دوستان خدا



نوشته شده توسط Azra در روز دوشنبه 20 فروردین ماه سال 1386 ساعت 6:01 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




: دلتنگی



مثل اینکه رسمه هر کسی که عاشق شد همیشه دلتنگ باشه

اما خدایا تا چه حد ؟

مگه گناهه؟



نوشته شده توسط Azra در روز یکشنبه 19 فروردین ماه سال 1386 ساعت 8:18 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [0]
       




: آفتابگردون کیه؟



شب شد

 

          خورشید رفت،

 

         آفتابگردان آسمان رابه دنبال آفتاب جستجو می کرد...

 

ستاره ای چشمک زد...

      

          آفتابگردان سرش رابه پایین انداخت

                                                     

وگفت:گل ها خیا نت نمی کنند!!!



نوشته شده توسط Azra در روز یکشنبه 19 فروردین ماه سال 1386 ساعت 5:38 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       




: روزهای بهار و بهار من



سلام

از آخرین نوشته هایم حدود19یا20روز میگذرد در این مدت با آمدن سال جدید که انشاالله که بر شما مبارک باشه به شهر خورشید یعنی مشهد آنهم به اتفاق خانواده ی خودم و خانواده ی عمه ام راهی این شهر زیبا شدیم وحدود 4روز در آنجا بودیم .....ومن باوجود اتفاقاتی که افتادواقعا به معرفتی که آقاامام رضا(ع) نسبت به بنده نشون داد ،طوری شد که من تا آخر عمر غلامش باشم....خلاصه من حقیر تونستم پا به مکان مقدسی بذارم که هنوزم که هنوزه خودمم باورم نمیشه که به چنین جایی قدم گذاشته باشم...ایشاالله قسمت شما....

خلاصه جونم براتون بگه که موقع برگشت از شهرهای قوچان،بجنورد،گرگان،تنکابن،نمک آبرود،رودسر،فریدونکنار،رامسر،بابلسر،لاهیجان(شیطان کوه)،امامزاده حسین،امامزاده حسین ...وبسیاری جاهای دیگه که یادم نیست دیدن وگردش کردیم.....

یکی از خصوصیات خوب پدر من اینه که وقتی قصد مسافرت میکنه مطمئنا از اون شهر مورد نظر که میخوایم دیدن کنیم به چند تا شهر دیگه هم سفر میکنیم یعنی به طور کلی همه ی شهرها رو به هم وصل میکنیم.....خب ما اینیم دیگه.....

اینطوری میشه که من عاشق مسافرتم و توی دنیا چیزی پیدا نمیشه که من جای اون رو باموضوع بسیار شیرین مسافرت عوض کنم.....

البته امیدوارم که به شمادوستان خوش گذشته باشه ....

این سال جدید هم شروع شد به امید اینکه امسال بهترین سال از هر نظری برای همه باشه و همه به اون چیزی که میخوان یرسن ....من هم آرزوم اینه که همیشه بهترین راه رو توی هر مسئله ای انتخاب کنم وو...

این ترم پروژه ی طراحی سایت رو دارم ...خب اولش سخت بود ولی کم کم دارم با این موضوع کنار میام ..البته شاید با خودتون بگید این موضوع که که کنار اومدن نداره ...ولی قبول کنید برای کسی که حتی طرز طراحی سایت رو نه از جایی خونده ونه دیده خیلی سخته ....آخه میدو.نید اون کسی که این موضوع رو تعیین کرده حتی یک بار هم یه دونه سایت هم طراحی نکرده و داره همزمان با ما شروع بکار میکنه .....

خب از هر چیزی که بگذریم سخن یارم خوشتر است ....

میدونید من هیچ کاری نکردم ...و معتقدم هر آنچه که خدا بخواهد ....میدونید یکی از بازدیدکننده های محترم برام پیام گذاشته بود که من باید هوای دلم رو مصفا کنم ووو.....

نمیدونم شاید شما راست میگی بیننده ی محترم ....ولی من اون رو با تمام وجود دوستش دارم وتا بحال به خودم اجازه ندادم که راجب یکی دیگه فکر کنم ...نه ..من از اون آدمایی نیستم که عشق چت روم یا هر چیز دیگه ای برای رسیدن به یکی باشه که فقط یه مدت رو خوش باشن بعدش مثل یه آشغال کنارش بندازن ....نه من بیشتر از اینا برای این عشقم ارزش قائل هستم ....ولی اینم مطمئنم که حتی کسی از این حس من بویی نخواهد برد مگر اینکه خدا بخواهد ....من فکر میکنم که تا بحال شده که توی زندگی از کسی خوشتون بیاد که واقعا دوستش داشه باشید ولی هیچ وقت بهش نرسید ....خب میدونید من هر طوری هم بشه باز دوستش دارم حتی اگه ...میدونید من چند بار سعی کردم فراموشش کنم از ترس این که نکنه این یه وسوسه ی هوس آلود باشه و حتی در این مورد از خدای خوبم که همیشه  کمکم میکنه کمک خواستم ولی نتونستم فراموشش کنم ...نمیدونم تا حالا شده واسه ی کسی که دوستش داری غیرتی بشی و وقتی حرفی مربوط به اون میشه مثل سیخ سر جات خشکت بزنه تاببینی که مردم دربارش چی میگن؟

تا حالا شده که سر قنوت نماز از خدا بخوای که عشقت رو توی دل اون آدمی که دوستش داری قرار بده ؟

شاید آره شاید هم نه !

من حتی نمیتونم باهاش روبرو بشم چه برسه به اینکه بهش بگم که خیلی دوستش دارم ....

میشه راهنماییم کنین؟

قبلا از همکاری صمیمانه شما در خواندن نوسته هایم تشکر میکنم....تا بعد یا علی

 



نوشته شده توسط Azra در روز پنجشنبه 16 فروردین ماه سال 1386 ساعت 8:48 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [1]
       






آخرین مطالب

وبلاگ من
  قالب ساز


موضوعات


بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 3848