X
تبلیغات
رایتل
























ستاره

‹‹هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غمزده، غرق ستاره‌هاست.››

سلام الان درحالی دارم مینیویسم  که فرداش امتحان زبان تخصصی دارم و اصلا حس درس خوندن ندارم  میدونید چرا؟

چون که حالم بخاطر مادر عزیزم که الهی فداش بشم  خرابه و نمیدونم از دلتنگی چه غلطی کنم و اصلا حس وحالی برای خوب و خوش بودن ندارم خوش بحال خواهرم که زیاد خونه نیست ودر واقع از حال و هوای این خونه دوره ...چقدر سخته که مریضی مادرت رو ببینی و نتونی براش کاری انجام بدی ....دیگه بدتر از این نمیشه ... چرا میشه !...اونم وقتیه که خودت هم مریض باشی و یه بیمار دیگه ای  بنام مادربزرگ توی خونه باشه و ندونی باید چه کاری انجام بدی؟ و بخاطراینکه خیلی عاجز هستی بشینی و برای دلت بتایپی..... و دیگه هیچ کاری از دستت برنیاد ..واقعا خیلی سخته ...

اگه شما بیایید و این حرف امروزم رو بخونید ..شاید با خودتون بگید این دختره چقدر عاجزه و بیچاره....

نه ... شما این حرف رو نزنید...چون اگه بگم من هیچ دلخوشی تو این دنیا ندارم باورتون میشه....؟

بعد شما فکر کنید من با این وضعیت بیام و حال خراب یکی دیگه رو ببینم....

همه ی اینها گذشتنیه ولی چرا باید اینطوری بگذره؟

خب....ایشا الله که همه ی اینها ختم به خیر میشه و من دوباره با یه بغل ستاره  به این وبلاگ پا میذارم ...

قبلا از همراهی شما در خواندن این مصیبت نامه تشکر میکنم...برام دعا کنین ...    

  

 

     

نوشته شده در پنج‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1385ساعت 11:52 ق.ظ توسط Azra نظرات (0)


Design By : Pichak