X
تبلیغات
رایتل
























ستاره

‹‹هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غمزده، غرق ستاره‌هاست.››

دوستای خوبم سلام

امروز روز خوبی برای خوردن آب دوغ خیار بود...خب ما اینیم دیگه وسط زمستون و خوردن آب دوغ خیار..........خداییش چه کیفی داد ......جای شما خالی ........من توی این روزا درگیر امتحان هستم و امتحان بعدی من سخت افزاره و برام دعا کنیین.....خوشحال میشم...ولی با امتحان ریاضی که من دادم دیگه دل و دماغ خوندن این امتحان رو ندارم......ولی ناچارا باید بخونم چه بخوام چه نخوام...بله خب همیشه اون چیزی که آدمیزاد انتظار داره اتفاق نمیفته...و این یه حقیقته..وباید باهاش کنار اومد...

خب به قول دوست قدیمیم پروین بذگریم....

راستس گفتم پروین یاد این افتادم که من چقدر نامردم ...آخه اون روزی دوست من بود ومن اونقدر تو این دنیا گم شدم که یادم رفت بهش حتی یه زنگ کوچولو بزنم ...راستی یه وبلاگی هست به اسم زندگی ما که خیلی خوبه و پیشهاد میدم که به اون یه سری بزنید...من که خوشم اومد....

ایشاالله بعد از امتحانا دیگه باید شروع کنم خره رو بزنم و سعی خودم رو برای کنکور بکنم.....اویل طوری  فکر میکردم که کنکور برام چندان اهمیتی نداشت....ولی هر چقدر هم که فکر میکنم میبینم راهی بجز دانشگاه ندارم ....حالا به فرض اومدیم و اصلا بیخیال دانشگاه شدیم...خب بقیشو چیکار کنیم...

راستی الان که دارم میتایپم آهنگ مهدی مقدم رو گوش میدم آهنگش خیلی خوبه و من الا اون رو براتون مینیویسم تا لذت ببرید:

 

 

 

 

میخوام از ته چشمات رنگ دریا رو بگیرم

توی موج نگاهت گم بشم برات بمیرم

 

واسه گرفتن دستای تو تو دست سردم

به دنبال تو تا آخر دنیا رو میگردم

 

عشق من عشق خوبم .همه بود و نبودم

واسه گرمی دستات شعر مردادو سرودم

 

گل من گل نازم .همه بود و نبودم

واسه گرمی دستات شعر مردادو سرودم

 

از اون روزی که رفتی آسمون سیاه و تاره

دلم جز غم و درد کاری نداره

 

میخونم با همین حال خراب و دل خونم

بیا ای عشق من آروم جونم........

 

عشق من...عشق من.... عشق من....

 

بیا ای عشق من آروم جونم....

 

  

 

خب دوستای خوبم امیدوارم که لذت برده باشید من که حال (پذیرایی) کردم.

به نظر من خوبی یه آهنگ به جدید بودنش نیست در واقع به معنی و ریتم آهنگ بستگی داره ...

....خلاصه جونم براتون بگه که من با وجود این وبلاگ یه زندگیه تازه رو شروع کردم چون دارم به امید شما این وبلاگ رو آپدیت میکنم و از این بابت که لااقل کسی وجود داشته باشه که حرفام رو لااقل بخونه...حتی اگه نظر هم نده...خب اگه نظرهم بدید خیلی  خوشحال میشم  و با جون و دل 100% نظراتتون رو میخونم.....

می دونید اگه بگم من تا به حال یه دوست نداشتم که واقعا من رو دوست داشته باشه و من اون رو واقعا حس کنم نداشتم ..شاید یا حتما به نظرتون مسخره میاد ولی این یه واقعیته و من به هر کس که خوبی کردم بدی دیدم....

 

سلام الان که مینیویسم سرشار از احساسات خوب هستم چون یه خواب خوب رو دوبار دیدم ..خواب دیدم که به مشهد رفتم جای شما خالی چقدر خوش گذشت ...این جور حسها رو نمیشه به خواننده ی این مطالب منتقل کرد و خود آدمیزاد باید این اتفاق براش افتاده باشه تا بدونه من چی میگم ...خلاصه خیلی دل تنگ امام رضا (ع) شدم ولی ...ولی خود آقا باید بخواد تا من به مشهد برم...ان شاالله به امید اونروز و به امید اینکه شما هم بتونید به پابوس آقا مشرف شید........

 

 

راستی این روزا باغ مظفر بهونه ای برای خنده های من شده شما چطور؟ خب میدونید بعضی وقتا درسته که از تب و تاب میفته ولی به قول معروف هر گلی خاری هم داره ...و این سریال همیشه نیتونه مورد پسند همه واقع بشه...ولی خداییش من که خیلی میخندم...آخه میدونید من با این سریال یه حس خوبی بهم دست میده برای اینکه از این دنیای دروغی که همه برای خودشون ساختن بیرون بیام و این شاید کوتاهترین راه باشه...

 

بعضی وقتها اونقدر دلم میگیره که ....ولی توی این میون نمیدونم چرا یه دفعه یه نوری سوسو میزنه ومن به اون نور که نمیدونم چیه دل میبندم و منتظراون نورم که با خبرای خوب خوب بیاد...وقتی هم به خواهرم میگم

بهم میگه :تو دیگه کی هستی ...از رو نمیری؟(خب من دختری هستم که داره تو این وبلاگ برای خودش و اگه شما مشتاق باشید براتون می نویسه )

 

خب به قول پروین بذگریم.....

یادش بخیر چه روزگاری داشتیم.....دوران راهنمایی رو میگم..من روزگار خوشیم همون دوران بود..دیگه بعد از اون نمیدونم چی شدهمه دورنگ شدند...هیچکی حرف راست از دهنش بیرون نمیاد...بخاطر چی نمیدونم...خلاصه دوران خوشی ما که همه بی شیله پیله بودند تموم شد ..تموم شد اون دورانی که آدم رو بخاطر خودش میخواستن نه بخاطر تحصیلات ونه بخاطر خودشون...ای روزگار .... همه ی اینها تموم شدند و تنها خاطره ها باقی موندند ..حالا چه خوب و چه بد..و من سعی میکنم که بیشتر قسمتهای خوبش رو بخاطر بسپرم تا بد....و این به پیشرفت آدمی کمک میکنه ....و من از این بابت خوشحالم که این روش رو برای خودم انتخاب کردم ...

 

اگه میبینید که مطالبم خیلی جالب نیست ...ببخشید...چون این اولین باره که من دارم مینویسم ...البته نه اینکه این اولین وبلاگ من باشه ...نه!...این اولین وبلاگیه که من دارم توش حرفای خودم رو مینویسم ...ئگرنه وبلاگ نویسی با کد   XHTMLیکی از پروژه های دسی من بوده و اگه خواستید یه وبلاگ توپ درست کنید میتونید رو کمکم حساب کنین ... خوشحال میشم تو عالم رفاقت کاری کرده باشم...

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1385ساعت 01:56 ب.ظ توسط Azra نظرات (0)


Design By : Pichak